كاش در دهكده عشق فراواني بود
توي بازار صداقت كمي ارزاني بود
كاش اگر گاه به هم كمي لطف ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود

باورم نیست که چشمی نگرانم مانده است

رد پایی زمن و هم سفرانم مانده است

مشکی از چشمه ی زمزم برسانید به من

چارده قرن عطش روی لبانم مانده است

باز امد خبر از هم سفر اتش و دود

لای هر صخره بگردید نشانم مانده است

از شب جاده مپرسید دگر یادم نیست

کی دگر حنجره ای تا که بخوانم مانده است

ما که ارش نشدیم اخر ،ای مردم خوب

روی دستم فقط ان تیر و کمانم مانده است

گره یاران همه رفتند ، خدا می داند

نم خونی ز شهیدان به رگانم مانده است

غزل سرخ دل سوخته ی ما ای دوست

یادگاری است که ار هم سفرانم مانده است

تو را گم کرده ام امروز...

وحالا لحظه ها ی من...

گرفتار سکوتی سرد و سنگینند...

و چشمانم...

که تا دیروز به عشقت می درخشید...

نمی دانی چه غمگینند...

چراغ روشن شب بود...

برایم چشمانت...

نمی دانی...

چه پر از دلشو ره ام...

بی تاب و دلگیرم...

کی ماندم..

...

...

...

که من بی تو...

...

...

...

هزاران بار در هر لحظه می میرم...

تو را خواهم اگر چه خود پرستی
به زیر بال پروانه نشستی
به هر لحظه که این را با تو گفتم
پریشان دیدمت از جای جستی

برای خود پری از نور ساختم

سراسیمه به راهی دور تاختم
چنان پرواز کردم تا رهی دور
تو را دیدم ولی هیهات کور یافتم

به هنگام وصالم آهنگ نواختی
تو را دیدم برایم شعر ساختی
به من گفتی برو اینک ز یادم
بگفتم دیر استمرا در دام انداختی

 

راز چشمانِ ترا دانستن

و خموش از کنارَت گذشتن!

از گریبانِ تنگِ غنچه ها بپُرس

غوغای دل تنگی ام را!

این تندیس ِ محزونِ من است،

وارثِ ناسپاسی های عشق

و تازیانه های روزگار

من پذیرفتم شکست خویش را

                                   پندهای عقل دوراندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

                                  این دل دردآشنا دیوانه است

می روم شایدفراموشت کتم

                                  درفراموشی هم آغوشت کنم

ازرفتن من شادباش

                                     ازعذاب دیدنم ازادباش

ارزو دارم بفهمی درد را

                                     تلخی برخوردهای سرد را

هنگاميکه از جاده هاي شب عبور ميکني هرگز در اين انديشه مباش که خورشيد براي تو بيگانه طلوع خواهد کرد و قلبي که به هوس گفت : دوستت دارم بدان که هرگز معني لغت عشق را نخواهد داشت

دوستت دارم وقتي در تنهايي خودم قدم مي زنم، خاطرات با تو بودن آرامشم را بر هم مي زند. چه پريشاني لذت بخشي است ، دلتنگ تو بودن... دلم براي شنيدن صدايت تنگ شده. براي ديدنت... ديشب در خواب منتظر آمدنت بودم ، اما به خوابم هم نيامدي و درد انتظار را در خواب هم حس کردم

ما کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن. و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن. این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره. اگه این رو بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست

من براي سال ها مينويسم ...... سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند....... افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود...... هميشه يكي بود يكي نبود

خداوندا! اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگويم، هزاران جلد کتاب مي شود ولي آنچه در دل دارم يک جمله بيش نيست: دوستت دارم